سلام به همه! من لی هستم و یک عکاس فرهنگی سفر میباشم. میخواهم تجربه خودم را در گرفتن عکسهای هنری سفر با شما به اشتراک بگذارم. اینجا خبری از نظریههای پیچیده نیست، فقط رویکرد عملیای که من استفاده میکنم را بیان میکنم. امیدوارم برای برخی از خوانندگانی که در مراحل اولیه توسعه مهارتهایشان هستند مفید باشد. نظرات و بحثها خوش آمد هستند.
۱. داستانی واضح و ساده بگویید
یک عکس خوب، در یک نگاه، در عرض چند ثانیه، باید پیام بصری آن فوراً برای بینندهها روشن باشد. برای رسیدن به این هدف، داستان باید واضح یا بهراحتی قابل فهم باشد. یک عکس، برخلاف کتاب، تصویری لحظهای از زمان است. بنابراین قادر به ارائه اطلاعات زیاد نیست. بنابراین ما باید داستانها را ساده نگه داریم.

در اینجا یک داستان ساده داریم: یک پیرزن در حال انجام مراسم صبحگاهیاش در رودخانه گنگ. زبان بدن و تمرکز او، ستون آب ایجاد شده، موجهای گردشی اطراف او، نور صبحگاهی در گوشه بالای چپ، همه با هم صحنهای آرام و معنوی را شکل میدهند. هیچ چیز دیگری در صحنه وجود ندارد که لازم باشد به او مربوط شود. بنابراین این سادهترین داستان ممکن است. این نمونهای از یک صحنه ساده و داستانی ساده است.

حالا، داستان ساده را با صحنه ساده اشتباه نگیرید. داستان ساده الزاماً به معنای داشتن عناصر کم نیست. برای مثال، اینجا عکسی از یک خیابان در داکا داریم. باران میبارید، ترافیک کاملاً بههمریخته بود، کابلهای برق همه جا مانند تار عنکبوت پراکنده بودند. اما داستان ساده است. عناصر داخل عکس به شکل مثبت به ایجاد تصویری قوی کمک میکنند. هیچ عنصری در صحنه وجود ندارد که داستان را از بین ببرد یا باعث سردرگمی شود. این یک داستان ساده است، داستانی که بهراحتی قابل فهم باشد.
حالا بیایید نگاهی به عکس زیر بیندازیم. در آنجا اتفاقات زیادی در جریان بود: یک قایق ماهیگیری، یک درخت جالب، تعدادی اردک با مراقبشان، دو ماهیگیر با تور ماهیگیری. مشکل اصلی این عکس نبودن یک نقطه تمرکز یا سوژه اصلی بود. سوژهها در صحنه باعث حواسپرتی از یکدیگر میشدند. داستان پیچیده و پراکنده بود.

بنابراین خوب است که داستان ساده و واضح نگه داشته شود. محتوای خوب و ترکیببندی مناسب کلیدهای داشتن داستانی ساده و واضح هستند. در بخشهای بعدی هر کدام را بررسی خواهیم کرد.
۲. داشتن سوژهها / عناصر خوب
سوژهها و عناصر جالب در عکسها، یا به سادگی «محتوا»، گوشت و استخوان یک عکس هستند. آنها دلیل این هستند که ما دوربینهای خود را برمیداریم و عکس میگیریم. باید چیزی وجود داشته باشد که ابتدا ما را به خود جذب کند.
در زیر، ما یک ماهیگیر در یانگشو داریم. سوژه جالب و جذاب بود، و کوههایی در پشت سر وجود داشت که مکان را نشان میداد. سایر عناصر مانند چراغ روغنی، مرغابیها و تور ماهیگیری، همه با هم کار کردند تا یک عکس خوب و غنی شکل بگیرد. در این مورد، داستان خوب و بهوضوح ارائه شده است، بنابراین این یک عکس خوب است.

میتوانیم عکسی با ترکیببندی کاملاً درست بگیریم، اما اگر محتوا کم باشد، داستان ممکن است جذاب به نظر نرسد. از طرف دیگر، ممکن است اشتباهاتی در ترکیببندی انجام دهیم و هنوز هم یک عکس مناسب داشته باشیم اگر محتوا خوب باشد.
برای مثال، در عکس زیر، ترکیببندی کامل نبود. در سمت راست کامیون، مردی در حال عبور از خیابان بود. اما در این مورد، این موضوع تأثیر زیادی روی عکس نداشت، زیرا کامیون همراه با مرد بالای آن، یک عنصر غالب در عکس بود. این عکس هنوز هم ارزش نگهداری دارد. بنابراین همیشه ابتدا محتوای خوب، سپس ترکیببندی خوب، نورپردازی و سایر موارد اهمیت دارند.
محتوای یک عکس میتواند یک منظره زیبا، یک صحنه خندهدار، چیزی بامزه، اشیاء ثابت، یک پرتره و غیره باشد. بهترین روش برای داشتن محتوای خوب، البته سفر به مکانهای جذاب است، جایی که احتمال یافتن سوژههای مناسب بالا باشد. اما اغلب آنها را میتوان در خیابانها، بازار و به طور کلی در همه جا پیدا کرد.
حالا تصور کنید به صحنهای میرسیم و تصویری ذهنی از چگونگی داستان داریم، اما محتواها تنها بهطور جزئی در صحنه وجود دارند. چه کار باید بکنیم؟ میتوانیم سعی کنیم داستان را «کامل» کنیم. برای مثال، در عکس زیر، گربهها در کوچه نور خورشید را میگرفتند، بهتر بود اگر شخصی هم از آنجا عبور میکرد.
بنابراین من صبر کردم و دوربینم را در موقعیت قرار دادم. سپس اتفاق افتاد، خانمی عبور کرد، و خوشبختانه سایه او با سایه محیط ترکیب نشد. بنابراین در این مورد، من داستان را «ساختم».

باید مشاهدهگر و صبور باشیم، گاهی اوقات مدت زیادی طول میکشد تا اتفاقات بیفتند، و گاهی هم اصلاً اتفاق نمیافتد. اما هرچه تجربه بیشتری کسب کنیم، در تصمیمگیری برای صبر کردن یا ادامه دادن بهتر میشویم.
داشتن محتوای خوب، نیمی از کار است؛ ما باید عناصر را در مکان مناسب قرار دهیم تا تمرکز، تعادل و وضوح را به عکس بیاوریم.
۳. ترکیببندی را دستکم نگیرید
در ترکیببندی قوانین سخت و سریع وجود ندارد. با این حال، بهطور کلی باید یک سوژه اصلی یا نقطه مرکزی وجود داشته باشد که چشم بیننده فوراً روی آن تمرکز کند، قبل از اینکه به سایر بخشهای عکس نگاه کند. سپس عناصری یا اطلاعات محیطی وجود دارند که از تصویر پشتیبانی میکنند. در طول فرآیند ترکیببندی، سعی کنید تا جای ممکن عناصر اضافهکننده به داستان را وارد کنید و عناصری که مرتبط نیستند یا باعث سردرگمی میشوند را حذف کنید.
در عکس بعدی، که در بنگلادش گرفته شده، سوژه اصلی اولین قایق ماه بود که به دوربین نزدیکتر بود. این جایی بود که چشم بیننده ابتدا روی آن تمرکز میکرد. سپس قایقی در فاصله دورتر نقش حمایتی داشت. بعد، مردی در عکس بود که خوب بود برای نشان دادن اندازه قایق و افزودن جنبه انسانی به عکس. اگر قایقها در یک فاصله بودند، یعنی اندازه یکسان داشتند، این ترکیب کمتر مؤثر بود، زیرا چشم باید انتخاب میکرد ابتدا کدام را نگاه کند. در این مورد، جریان نگاه سریع و روان است.

ترکیببندی با تغییر مداوم (۱) فاصله کانونی لنز زوم و (۲) موقعیت دوربین – جلو و عقب، چپ و راست، بالا و پایین – انجام شد، تا تعادل مناسب حاصل شود. زمان کمی برای گرفتن عکس وجود داشت، وقتی لنگر انداخته شد، مرد به خانه رفت. به همین دلیل من همیشه ترجیح میدهم با لنزهای زوم کار کنم.
صحنه بعدی، مزرعه خشک کردن لباسها در آگرا کنار رودخانه بود. لباس در دست مرد نور پسزمینه داشت و روشن شده بود و بلافاصله نقطه تمرکز شد. سپس مرد در پشت صحنه نقش حمایتی داشت.

در اینجا عکس تعدادی کارگر زن در یک سایت ساختمانی در راجستان دیده میشود. خانمی که در مرکز قرار داشت جذابتر به نظر میرسید و روسری او رنگ متفاوتی نسبت به دو زن دیگر داشت، بنابراین او به عنوان سوژه اصلی انتخاب شد. اما او نسبت به دو زن دیگر کوچکتر بود، اگر همه آنها به سمت دوربین بودند، تمرکز روی دختر وسط بسیار کمتر میشد. بنابراین من صبر کردم تا دو زن دیگر از دوربین دور شوند. فرصتهایی از دست رفت، اما در نهایت این عکس گرفته شد. در این مورد، خانم در مرکز شخصیت اصلی است و دو نفر دیگر داستان را پشتیبانی میکنند.
صحنه بعدی، یک صحنه خیابانی در جایسالمر بود. در این مورد، به دلیل پرسپکتیو ایجاد شده توسط لنز، هر سه شخصیت برای چشم ما برابر به نظر میرسند. چشم ما دنبال تمرکز خاصی نمیگردد. هر شخصیت داستان کوچکی دارد و مهم نیست که ابتدا روی کدام تمرکز کنیم، چشمها به هر کدام نگاه میکنند، داستان را میفهمند و به بعدی میروند.

چند کلمه درباره «زوم در مقابل پرایم»:
هنگام ترکیببندی، اولین کاری که باید انجام دهیم تصمیمگیری درباره پرسپکتیو مناسب صحنه است.
با استفاده از زاویه باز، سوژههای پشت صحنه نسبت به سوژههای جلو کوچکتر به نظر میرسند. همه سوژهها در پرسپکتیوی به شکل V وارونه کشیده میشوند.

با استفاده از تلهفوتو، سوژههای پشت فشرده میشوند و نزدیک به سوژههای جلو به نظر میرسند. به عنوان مثال، غروب آفتاب آفریقا که خورشید پشت فیلها بزرگ به نظر میرسد.
پس از این تصمیم، فاصله کانونی مناسب انتخاب میشود. اگر بخواهیم کنترل خوبی روی ترکیببندی داشته باشیم، استفاده صرف از یک لنز پرایم و زوم کردن با قدم زدن کافی نیست. زوم با قدم زدن مثل تغییر فاصله کانونی نیست.
لنز با فاصله ثابت پرسپکتیو ثابتی دارد و بنابراین نمیتوان اندازه و فاصله درکشده بین سوژههای پسزمینه و پیشزمینه را کنترل کرد. کنترل پرسپکتیو یکی از جنبههای مهم ترکیببندی است.
میتوانیم از مجموعهای از لنزهای پرایم، ۲۴، ۳۵، ۵۰ و ۷۰ میلیمتر استفاده کنیم تا یک لنز زوم ۲۴-۷۰ میلیمتر را جایگزین کنیم، اما این کار بسیار ناکارآمد است، مگر اینکه هر لنز روی دوربین اختصاصی نصب باشد. به همین دلیل من همیشه ترجیح میدهم با لنزهای زوم کار کنم، زیرا اجازه تغییر مداوم پرسپکتیو و ترکیببندی را میدهند و سریع به عکس موردنظر میرسم.
با این حال، به مبتدیان توصیه میکنم از لنزهای پرایم استفاده کنند، مثلاً یک مجموعه شامل لنز ۲۸ میلیمتر F2.0 و ۵۰ میلیمتر F2.0. زیرا در این حالت راحتتر میتوان درک کرد که اندازه دیافراگم چگونه عمق میدان را تغییر میدهد و فاصله کانونی چگونه پرسپکتیو را تحت تأثیر قرار میدهد.
با لنز زوم، انسان تمایل دارد با زوم کردن به جای تغییر موقعیت، کمی تنبل شود.
قبل از رفتن به بخش بعد، شایان ذکر است که ذهن ما ترجیحات جالبی درباره اعداد دارد. برای مثال، با ۱، ۲، ۳، ۵ راحت هستیم اما نه با ۴ شخصیت در صحنه.

بالا یک صحنه در جایسالمر است. سه شتر برای این صحنه عالی بودند، اما قطعاً نه چهار شتر! دو شتر هم مناسب بودند، نه به خوبی سه شتر اما قطعاً بهتر از چهار. توجه داشته باشید تعداد سوارکاران روی هر شتر متفاوت است و این با ذهن ما هماهنگ است.
تصور کنید شتر دوم دو سوارکار داشت، درست مثل شتر سوم، آن وقت اثر کمتری دارد، زیرا با شتر سوم یکسان میشود و شتر اول ناهمخوان جلوه میکند. همچنین اگر شتر اول دو سوارکار داشت، شتر دوم یک سوارکار و شتر سوم هیچ سوارکاری نداشت، صحنه جلو سنگین خواهد بود.
۴. نورپردازی، نورپردازی، نورپردازی!
به طور کلی، بدترین نور زمانی است که منبع نور باعث شود سوژه با پسزمینه ترکیب شود. من اغلب از نور جانبی یا پسزمینه استفاده میکنم تا سوژههای اصلی از پسزمینه بیرون بزنند و عمق بیشتری در صحنه ایجاد شود. البته استثناهایی هم وجود دارد.
اینجا یک صحنه با نور جانبی داریم:

داشتن محتوای خوب، ترکیببندی مناسب و نورپردازی صحیح، عکس را میتواند به سطح بعدی برساند با افزودن کمی درام، احساس و زندگی.

۵. افزودن زندگی، احساس و درام به عکسها
عکاسی تا حدودی شبیه آشپزی است. محتوای عکس مثل گوشت در دیگ است. ترکیببندی مثل پیاز، سیبزمینی و گوجه به نسبت مناسب است. بخش بعد درباره نمک، فلفل و سس مخفی ماست. نکته مهم این است که قبل از شروع «پخت»، باید در ذهن داشته باشیم که طعم نهایی چگونه خواهد بود. این یک عمل تعادلی بین ترکیببندی، موقعیت، نورپردازی و غیره است.
۵.۱. باران، مه، گرد و غبار، ابر

«وقتی طوفان آمد، برای دوربینت بدو.» پسزمینههای بارانی، مهآلود و غبارآلود میتوانند برای عکسهای دراماتیک عالی باشند.

حرکت، تنش، تعلیق، جذابیت

زمانبندی در این نوع عکسها حیاتی است. ما ممکن است روش قدیمی را به کار ببریم و فقط یک عکس بگیریم. یا با دوربینهای بدون آینه جدید که امکان ثبت ۷ تا ۱۱ فریم در ثانیه را فراهم میکنند، میتوانیم از حالت عکاسی پیوسته استفاده کنیم تا مطمئن شویم چیزی را از دست نمیدهیم. البته این کار مستلزم صرف وقت زیاد برای حذف عکسهای ناخواسته است.

یک روش خوب برای جلوگیری از اینکه بیننده هنگام نگاه کردن به عکسهای ما خسته شود، ایجاد جذابیت و کنجکاوی است، با مخفی کردن بخشی از سوژه که بیننده بتواند آن را در ذهنش تصور کند. در این عکس، یکسوم گربه عمداً از تصویر خارج شده بود، زیرا نمایش کامل گربه توجه زیادی را از کاکتوس میربود.
با مخفی کردن سر گربه، تعادل مناسب ایجاد میشود و بیننده کنجکاو میماند. عکس جذابتر میشود.
۶. نتیجهگیری
میتوانیم سفر را فرصتی برای خلق هنر خلاقانه در نظر بگیریم. ممکن است از کتابها چیزهای زیادی یاد گرفته باشیم، اما نکته کلیدی این است که آنچه را یاد میگیریم به عمل درآوریم و در کار خود استمرار داشته باشیم. هنگام خلق دیدگاه خود ذهن باز داشته باشیم و هنگام فشردن دکمه شاتر به جزئیات توجه کنیم. عکاسی شاد!
تهیه و تنظیم : اطمینان | نمایندگی رسمی دوربین سونی در ایران
